این همان شاگرد است؟!
بسیاری
از والدین قبل از مراجعه به پزشک و حتی قبل از ورود کودک به دبستان اطلاعی از
نارسائی هوشی و فعالیتهای ذهنی او ندارند.
پزشکی که کودک را معاینه
میکند و تشخیص عقبماندگی را میدهد و میخواهد این مسئله بزرگ و مشکل بلند مدت
را با خانواده کودک در میان بگذارد باید دارای دانش و آگاهی از جنبههای گوناگون
پزشکی، اجتماعی، تربیتی و رفتاری این نوع کودکان داشته و اطلاع کافی از دستگاهها،
خدمات محلی موجود و روانشناختی خانواده داشته باشد. پزشک بهعلاوه باید شخصی
صبور، با تجربه در حوزهٔ بالینی و تجربی عقبماندگی، علاقه جهت کار کردن با
اینگونه کودکان و کمک به والدین و حساسیت به نیازهای واقعی خانواده داشته باشد.
اینگونه تجربیات و دانشها را نمیتوان در کلاس درس آموخت بلکه دستیابی به آنها
متضمن آموزش در مورد عقبماندگی ذهنی، مشاوره، آشنائی به برنامهریزیهای خاص
اینگونه افراد و بالاخره آشنائی به زندگی کودک عقبمانده و خانواده و خطراتی که هر
دو را تهدید میکند میباشد. از اینکه مؤسسات نگهداری و مدارس استثنائی شلوغ و وضع
خوبی ندارند و همچنین متقاعد کردن والدین به انتقال کودک به اینگونه مؤسسات که
بهتر از خانه ماندن است مسائلی هستند که کار هر کس نیست. اکثراً آموزگار در سر
کلاس متوجه میشود که کودک در یادگیری استعداد چندانی ندارد و فوراً تصمیم میگیرد
که او را به رئیس مدرسه معرفی کند، آموزگار کمتجربه، والدین ناوارد و نامطمئن،
آزمایشها و آزمونهای نامتناسب و عجولانه باعث ارزیابی غلط شده و خانواده را
مجبور میکنند که کودک را به مدارس استثنائی معرفی کنند و این عمل جز شانه خالی
کردن از مشکلی که مسئولین مدارس عادی نمیخواهند با آن مواجه شوند نیست. بارها در
بیماران خصوصی دیدهایم کودکی را که عقبمانده قلمداد کردهاند و معلم از پذیرفتن
او در کلاس درس سرباز زده با قدری تدریس اضافی در منزل و یا آموزگار دیگر موفق شده
و نمراتی در حد قابل کلاس آورده که حتی خود آموزگار تعجب کرده است که این همان
شاگرد است!! ادامه دارد...
+ نوشته شده در جمعه پنجم اسفند ۱۳۹۰ ساعت توسط
|